بدو بدو ايستگاه سعدي بدو بدو ايستگاه پانزده خرداد
چقدر دوييدم من براي بله برون وقتي ساعت هشت قرار بود مهمون ها بيان و من ساعت چهار هنوز لياس پرو ميكردم و تو سپهسالار دنبال كفش يودم و واقعا دوست داشتم گريه كنم وقتي ساعت ميدوييد من هنوز ارايشگاه نديده
سلام به داماد خسته و سلام به دوستاي مهربون باوفا دلم براتون بگه كه همشري همون اوايل نذر كرده بود كه اگه به فافا برسه روز عاشورا زرشك پلو بده و امسال هم خداروشكر نذرش رو ادا كرد:)و در ادامه نذرش اين بود كه غذاهارو به نيازمندها بديم كه بعد از پخت پز شا
سلام به داماد عزيز كه خاموش مياد ميره و سلام به دوستاني كه هنوز هستن و چراغ اينجا رو روشن نگه داشتن از ابان بگم كه خريد هاي عروسي رو انجام داديم و كمي از جهاز رو زندگي خدا روشكر ميگذره بالا پايين داره غم داره شادي داره همه چي داره و من سعي ميكنم خودم